RSS  Atom  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

باباي من بهترين باباي دنياست ..

+ جلو جلو ميگم شهادت مبارک عمو سپهر !! (جمعه 11/5/1387 ساعت 8:24 عصر)

بي نشونه  ترين شاعر !


سلام  عمو سپهر ميدونم  بازم تو اين فضاي مجازي کسي سراغتو نميگيره اما هر سوم شعبان که ميشه يادت تو دلم زنده ميشه  انگار خودت مياي دم گوشم ميگي سلام  ! امسال زودتر از سوم دلم برات تنگ شده  هر سوم شعبان که ميشه ميرم تو سال 83 وقتي که داشتيم نمايشگاه شهدا رو ميزديم  وقتي برگشتم  خبر پروازتو دادن ، اون موقع  فقط تو فکر اين بودم چطور ميشه بيشتر  بتونم به شهدا نزديک شم  با تو که اشنا شدم  با يه دنياي ديگه روبرو شدم يه جوري گم شدم  دومين نفر بودي که  با رقيه امام حسين  پريدنو نشونم دادي  چه لطف بزرگي  ؛  شعر جعبه مداد رنگي رو هربار خوندم  تو جمع يا مدرسه و.. يکي  ديگه باتو اشنا ميشد  ......


عمو سپهر ! خيلي حرف تو دلم دارم که بت بزنم  خيلي  .تا خاستم پيدات کنم پر کشيدي  ؟ چرا عمو ابالفضل  ؟


شرمنده  مرامتم  عمو سپهر ! اخه  ميون بچه ها  منو به اسم تو واتل متلات  ميشناسن   تو رو خداااااااااا منو ببخش عمو  تو بوي شهدارو ميدي  من  اتکلن  گناه ميزنم هميشه ببخش  به اسمت بببخش   شرمنده دوبار توجه توام ...


باورت ميشه   هنوزم  گاهي اوقات با دفترآبي تو ميرم مجلس ؛  يادته  4 سال پيش يه شعر گفتم  برا شهيد الياس  که اره  نشونه هات جواب قلب منو نميده  ؟؟ و ... برو تا اخر  وقتي ميخونمش به ياد اون شب عزيز خيلي گريه ميکنم  فداي نظر شهدا که اينقدر زيباست  عمو  ابالفضل دلم برا يه نيم نگاهشونم  تنگ شده ؟ اينقدر بد شدم که روم نميشه بيام جلو شرمندگي من اينه که بيشتر خودشون ميان مثل تو که از ديروز اومدي  مهموني  من  .راستي عمو به حضرت مادر سلام برسون  .بگو تو راهي که ميخام شروع کنم کمکم کنه !


عمو سپهر دوس دارم  شعري که با قلبم حرف   ميزنه رو بزارم اينجا تا خرابه ام  بوي رقيه هاي دوران رو بده !!!!


اتل متل يه جعبه


اتل متل يه جعبه پرازمدادرنگي  


اتل متل يه بچه  چه بچه زرنگي  


بايک مداد h bتوي اتاق نشسته


فکرميکنه به باباش جفت چشاشوبسته


قربون برم بابامو الان اگه زنده بود


صورت مهربونش حتما پراز خنده بود


باقهوه اي کم رنگ  دهان ولب رو کشيد


صورتش رو عقب برد قشنگ نگاه کرد وديد


قهوه اي رو گذاشتو رنگ حنايي برداشت


روصورت باباجون ريش قشنگي  روکاشت


بعد با مداد h b چشمي کشيد وبعدش


بايک مداد مشکي چشارومشکي کردش


پيشوني رم کشيدش بعد هم موهايي بلند


بعد با مداد سبزش  براش کشيد يه سربند


بعد با مداد زردش روسربند سبز اون


گنبدي از طلا زد زيرش نوشت بابا جون


بيني رو هم کشيدش  دو چشم وابرو گذاشت


براي رنگ صورت سفيد وزرد وبرداشت


بازرد وبا سفيدش  صورتو رنگ کردش


باباچه نورانيه چشمها روتنگ کردش


يواش يواش وکم کم  ازتوي چشم تنگش


بارون چکيد به روي نقاشي قشنگش


مداد سرخوبرداشت روسربند باباجون


يه خال قرمز کشيد شد خيره به خال اون


لب رو گذاشت رو خال ش سرخي لبهاي اون


خالشو سرختر کرد سرختر از رنگ خون


يه کمي فکر کردش  يه دفعه بغضش گرفت


بعد مي دونيد چکار کرد ؟يه کاري کرد بس شگفت


بااون مداد سرخش بابارو سرخ کردش


عکس رو قلبش گذاشت بااون دودست سردش


بس که بابا بابا گفت ناله زد وغصه خورد


کنار عکس بابا خسته شد وخوابش برد


خواب ديدش تويک باغ  تو يک باغ پراز گل


نشسته رودرختي  بدل شده به بلبل


ناز غريبون کرد چه چه مستونه زد


يه وقت ديد از اسمون نور اومد نوراومد


ديدتوتختي از نور باباجونش  نشسته


هزارملک گرد اون جمع شده حلقه بسته


پريد ورفتش نشست رو شونه باباجون


بابا نوازشش کرد زدبوسه برروي اون


 


زد زير گريه وگفت  ميگن ديگه نمياي !!!


منو گذاشتي رفتي؟؟؟ بابامنو نميخاي ؟؟؟؟


بابااونو بوسيدش توي بغل گرفتش


اشک چمشو پاک کرد نيگاش کردش وگفتش :


اگه نرفته بودم يه غول بي شاخ ودم


اومده بود تو خونه تا زور بگه  به مردم


لب رو گذاشت رو خال باباجونو بوسيدش


بعد صورت رو عقب برد قشنگ بابارو ديدش


يهو پريدش از خواب ديدکه وقت اذونه


بوي تن باباجون  پيچيده بود تو خونه


دنبال نقاشيش گشت ديدکه روي متکاست


يعني چي ؟ مگه ميشه ؟  اين خط که خط باباست ؟


ديد که زير نقاشيش   به خط ناز بابا


نه تنها امضا شده   داده يه بيست زيبا 


حرف اخر : هرکي تهرانه  بي معرفت نباشه بره مزار شهيد سپهر  قطعه 44 شهداي گمنام  سلام بچه هايي که نميتونن بيان رو برسونن  !!


 



  • نويسنده: منهاي بابا

  • نظرات ديگران ( )

  • + ازت شاکي ام بابا ااا گل !! (دوشنبه 17/4/1387 ساعت 8:2 عصر)

    خيلي بد شدي بابا ي چهارم !!!


    سلام بابا ي  گلم  خوبي ؟ خيلي جلو خودمو اين  مدت گرفتم ، بعد روضه رقيه اي که خوندن  تو حسينيه  وبيقرار شدم ، اينجا چيزي ننويسم  حتي اينجا هم نرم رو اعصابت ، اما باور کن بابا ااااااايي ديگه نتونستم به مرگ  خودم ........


    اما بابا  دلم برات يه ذره شده خيلي زياد ، خيلي دلم گرفته  بيشتر از هميشه دلم تنگ شده  پيش خودت  چي فکر ميکني  خداميدونه ولي بابا گل !! منم عين بقيه بچه ها  باباموووووووو خاستم  مگه جرمه  آخه !!


    ، بابا دوباره ذکرم شده خوشبحا لت رقيه !! هرکي ميبينم ميگه مريض شدي ميگم نه  چطور ؟ ميگه به خودت برس زرد شدي ، داري ميميري منم  تو جوابشون فقط ميخندم  ، 


    خيلي دوستت دارم بابا اما  بد شدييييييييييييي ،  همه جوره بد شدي بابا خودت بگو چکار کنم ؟؟؟  ديگه حتي اشک هم ارام کننده نيست  هرچي هم به خدا ميگم بزار بيام پيشت ميگه صبر !!!!!!!! خستمه خيلي  باباااااااا


     ازت شاکي ام باباااااااااااااا بابا     بابا       بابا        بابا     بابا    بابا   بابا   بابا   بابا   بابا


    بابا دلم براي حتي کتاب شهيد مدق (شوکران) که زماني ارومم ميکرد هم تنگ شده ؛ يادته چقدر بحث ميکرديم  درباره زندگي شون :  الان به حرف  فرشته خانم  رسيدم که گفت : اين همه چيز تو دنيا اختراع شده اما هيچ اکسيري براي دلتنگي ساخته نشدههههه 


    راستي اين مداحي  رو گوش کن عين من خل  ميشي ! شعره پيرم کرد بيشتر ازموهاي سفيد سروصورت تو که مي  انداختي گردن من !  


    من بي تو ميميرم بابا ،بابا بيا بابابيا


    خداکنه بابام بياد منو رو زانوش بگيره*****دسته گل قشنگشو بازم  درآغوش بگيره


    خداکنه بابام بياد برم به استقبال او  *****  گلبوسه ازاو بگيرم جويا بشم از حال او


    خداکنه بابام بياد خرابه رو گلشن کنه***** يه گوشه ويرانه روازروي خود روشن کنه


    خداکنه بابابياد باشادي مهمونش کنم   **** به پيش پاي مهمونم هستيمو قربونش کنم


    خداکنه بابام بياد بگم منم بابا دارم ******* دلي زدرد ورنج وغم مثال يک دريا کنم


    خداکنه بابام بياد صورتمو نشون بدم  *****  دورسرش بگردموبه پيش پاهاش جون بدم


    خداکنه بابام بياد ازديدنش شادم کنه ***     بلبل پر شکسته ام ازقفس زاد م کنه ......


    حرف اخر : بابا گل  خيلي مواظب خودت باش ، خيلي  شرمندتم  احساس ميکنم  خيلي دارم بت فشار ميارم براي بردن بچه  ها! باکارزياد خيلي داري خودتو خسته ميکني ببخش بابا  اگه فشار ميارم ،  نميتونم ببينم کسي جلوم بت فحش بده ومن اروم بشينم ، باورت نميشه ازحالا دارن با نيشخند ازم سوال ميکنن ! چي شد پس رفتن !ومن ....                         دعام کن ممنون  حرفامو گوش کردي بابا  دوستت دارم                            


     


  • نويسنده: منهاي بابا

  • نظرات ديگران ( )

  • + دلم براي قبرم تنگه !!!! (دوشنبه 13/3/1387 ساعت 7:27 عصر)

    سلام بابا ي گلم خوبي ؟ خيلي دلم گرفتــــــــه  خوشبختانه يا بدبختانه وقتي ميام سراغت که ديگه حتي  چشمي  براي ديدن صفحه کيبورد نميـــــــمونه ، کاش براي شماها کور شم اين قشنگترين آرزومه . خيلي وقته نيومدم اينجا باورمي کني  احساس ميکنم بااين دنياي مجازي هم دارم غريبه مي شم .


    اقا ... تو اين روزا ي پر از غصه وغم ، روزگار منم  پرغصه تر شده . دو ساله  ، فاطميه پر غصه اي دارم بيشتراز خجالت از حضرت مادره تا  براي غم از دست دادن مادر اربابم باشه  !!! اره اقاجونم  احساس ميکنم ابروي مادرتم بردم  ، هرچي هم خودمو بزنم  وتيکه تيکه کنم اروم نميـــــــــشم ، هرچي  ضجه هم بزنم  اروم نميــــــــــــشم اقااااااااااااااااا


    اقا جونم ! تواين خرابه هم  فقط دارم بيقراري وپريشونيمو  نشونت ميدم ، اما پريشوني من از سه خرداد بيشترر شد چون ميدونم  بااوضاعي که پيش اومد ديگه خونه تو رو هم ندارم تو اين مورد ازت شاکي ام  ، اينقد چرا تودلمه همه شونو ميزارم توقلبم  تا زودتر سکته کنم  باهمه هماهنگي هاي  مدير چرا ؟؟؟........ بيخيال  اينقدر دلم کشيده تو اين يک ماه که  درد بعدي بياد تو روش ميخندم  !!!


    اقا ااااااا يه خواهش بزرگـــــــــــــــي  دارم ازت  ، دعا کن هيچوقت روضه رقيه رو نشنوم جون مادرت  نزارررررررراقاااحتي به گوشم برسه  خيلي اذيت ميـشـــــــــم اونقدر که به پرپرکردن خودم ميرسم .... 


    باباي چهارم يادته ميگفتي دلم براي قبرم تنگ شده ؟؟؟  خيلي وقته اين حال رو دارم  اينقدر خسته جانم که اگه بگن همين جوري ميشه توقبرت بخابي ميرم به جون خودت ، چادرمم ميکشم روم ، وااااااااااااااي که چقدر لذت بخشه برا يه لحظه حسش کردم ! دارم فراموش ميکنم  ازخودم گرفته تا تمام دوستامم . بچه هاي  حوزه   وبچه هاي حسينيه مون رو انداختم دور فقط يه سلامم ويه خداحافظ ديگه حوصله هيشکي روندارم ، شدم فقط خودم و مداحي شب تا صبح و.....


    باباي اول : خيلي دوستت دارم ،منو از در خونه ات جدا نکن ؛ شدم بچه خندون روز و گريون  شب – دعام کن مهربونم  


    باباي دوم : چشات روشن نوه ات اومده  خوشحالم ميخندي


    باباي چهارم : تو بهتر ميفهمي  دلم برا قبرم تنگ شده يعني چي دعا کن زودي برم !اگه جرم نيست خيلي دلم برات تنگ شده ! بابا هم باباي  دوسال پيش محرم !!شايد فکر کني که عوض شدي اما  تو وقتي عوض ميشي که خودخاهي رو تو وجودت نبينم  حداقل نسبت به خودم !


    باباي پنجم شما هم که هيچي  يه سايه اي که ايشالله هيچوقت کم نشي  از کله ام ! دعا ميکنم  که ايشالله پيش مرگ   5  نفرتون شم خدامي دونه آرزوي قلبي منه که جلوتر شماها بميرم وهمين اعتقادم دارم که زودتر از شما جناب عزرائيل رو ميبينم  به اميد اون روز - - -          بيشتر از جونم دوستون دارم  ، خاک پا تونم  نميشم    


  • نويسنده: منهاي بابا

  • نظرات ديگران ( )

  • + امشب تمام حجم دلم خون گرفته است !!!! (شنبه 28/2/1387 ساعت 4:5 عصر)

    سلام مادر جانم ! تو چه روزي اين شعر رو ديدم  فقط خودت ميدوني ومن  وبه وسعت غمهاي دخترت زينب هنوز هم دلم گرفته است وهمين افتخار منه که اين دل براي غصه شما بگيره ..افتخار منه مادر  که همکلام هيچ کسي جز  خانواده  اسوه شما نباشم حالا شده ... روز  


    امشب تمام حجم دلم خون گرفته است            دست طلب به چادر گلگون گرفته است .


    آشفته ام شبي است به زلفان دختري                     که آسيمه مي دود پي گلبرگ پرپري


    آشفته ام شبيه غزل پاره هاي  درد                         مثل خروش وخشم درون حصار مرد


    آشفته ام غم از نفسم شعله مي کشد                 برمرغ زخمي قفسم شعله مي کشد


     انگار قلب سرد زمان گرگرفته است                  خاک از مبان دست جهان در گرفته است


    انگار باز آد م از اول هبوط کرد                       انسان شکست از اوج به سفلي سقوط کرد


     دارند مي برند شبانه خزانه را                                          خاموش مي کنند چراغ زمانه را


    دارندمي برند گل ياس خانه را                                         درخاک مي نهند دل آشيانه را


           برخيز وخاک برسرخودريز،اشک شو                                برخيز وپشت قافله کوچکش برو


           امانه ،بازگردبه خانه که محشر است                      آنجانشسته دخترکي ،نه که مادراست


    برخيز واشک هاي غمش رانظاره کن                          فکري به حال غربت تک ستاره کن!


    آتش گرفت جان ودلم ،هيچ چاره نيست          مي سوزد عمق آب وگلم ،هيچ چاره نيست


    تنها تمام حجم دلم خون گرفته است          دست طلب به دامن گلگون گرفته است ....


    باباي اولم هيشکي نميتونه تسلا بده تورو اما  ببخش وراه بده....


    باباي دوم  خيلي  خوبي اگه تو رو نداشتم ......


    باباي سوم هنوز ازت ناراحتم !!!


    باباي چهارم ! خيلي نگرانتم غيب شدي بعد بگو من بچه خوبي ام عوض نميشم !!! هيچ وقت فکر نمي کردم  6هفته ازت به طور مطلق بيخبر باشم  باباگل  باتموم اين حرفا هنوزم بهتريني !!!


    باباي پنجم ! توهم فعلا ستاره سهيلي اا يه کتاب ديدم به اسم سوخته ! خيلي زيبا بود به زودي مهمون  خونه ام ميشه  چون عارفه بوي ارباب حسين ميداد بويي که مستم ميکنه وتنها دلخوشي منه تو اين برهوت دنيا...


  • نويسنده: منهاي بابا

  • نظرات ديگران ( )

  • + * * * بهترين عنوان براتو* * * (يکشنبه 15/2/1387 ساعت 7:5 عصر)

     


    * * * بهترين عنوان براتو* * *



    سلام يه سلام متفاوت ، يه سلام که حتي نميدونه باکي داره حرف ميزنه ،اما اينو ميدونم  بعداز مدتها اومدم تا بازم کوله باري ازخستگي روحموبزارم وبرم شايد تا ........ خيلي تو دلم شکايت هست خيلي !!! از اولين بابا گرفته تا باباي اخري  که  خيلي دوسش دارم *


     خدايا اين دنيا يه پل سبزه براي رسيدن به اون دنيا مگه نه ؟؟؟


    اما گوش کن !حالم از اين دنيا بهم ميخوره خدايا! !


     حالم از دنيا بهم ميخوره خداياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


     خدايا بدي زياد ديدم توش ، سياهي رو بيشتر ديدم تا نورانيت رو ، بد عهدي ونامردي رو بيشتر ديدم توش ؛خدايا فقط به تو ميگم به کسي نميتونم ديگه اعتماد کنم  تازه يه چيز ديگه هم بهم اضافه شده : احساس تنفر از خودم تو بگو چي کنم ؟؟ بي اعتمادي ديوانه ام کرده  کم کم احساس ميکنم دارم ميشم شيطان مجسم تو لباس. .!!


    از درون دارم داغون ميشم  از اينکه بهم بگن بيا پيشم اروم شم يا بگن دعام کن تو پاکي  روانيم ميکنه ! تو کارت خداييه که بهم آبرو ميدي اما نميدوني با همين کار ت بيشترررررررر از خودم بدم مياد .


     براي کسي  که جفايي مثل من کرده باشه  به اقا مرگ زيباترين راهه به سالار زينب بهترين راههههه !!


    پس نتيجه بگيرم


    منووووووووووووووووووووووووووو از اين دنياي اشغال ببر ،ميخام بيام پيش خود ت  خواهش ميکنم  تورو داشتن يعني رسيدن به اوج ارامش  ،


    * باباي اول کم کم دارم ميام خونه تو جمکران خوشحالم ومنتظر اون روز


    *** باباي سوم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    ****باباي چهارم برات ارزوي خوشبختي ميکنم واينو اينجا هم ميگم هميشه دعام پشت سرتونه بيشتر از هميشه !


    *****باباي پنجم ! ببخششش ،من ادم بشو نيستم ،خودتو خسته نکن ، تورم اذيت ميکنم وموهاتونوم سفيد هيچوقت نديدمت اما  هميشه  زيبا تصورت کردم مثل سيرتت... شهيد زنده خوبم


  • نويسنده: منهاي بابا

  • نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  •   بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 6 بازديد
    بازديد ديروز: 3
    کل بازديدها: 2334 بازديد
  •   درباره من
  • باباي من بهترين باباي دنياست ..
    منهاي بابا[33]
    سلام خوش اومدي به خرابه ام،منهاي بابا صداکن !!!
  •   لوگوي وبلاگ من
  • باباي من بهترين باباي دنياست ..
  •   مطالب بايگاني شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  لينک دوستان من

  •  لوگوي دوستان من









  •   آهنگ وبلاگ من