بي نشونه ترين شاعر !
سلام عمو سپهر ميدونم بازم تو اين فضاي مجازي کسي سراغتو نميگيره اما هر سوم شعبان که ميشه يادت تو دلم زنده ميشه انگار خودت مياي دم گوشم ميگي سلام ! امسال زودتر از سوم دلم برات تنگ شده هر سوم شعبان که ميشه ميرم تو سال 83 وقتي که داشتيم نمايشگاه شهدا رو ميزديم وقتي برگشتم خبر پروازتو دادن ، اون موقع فقط تو فکر اين بودم چطور ميشه بيشتر بتونم به شهدا نزديک شم با تو که اشنا شدم با يه دنياي ديگه روبرو شدم يه جوري گم شدم دومين نفر بودي که با رقيه امام حسين پريدنو نشونم دادي چه لطف بزرگي ؛ شعر جعبه مداد رنگي رو هربار خوندم تو جمع يا مدرسه و.. يکي ديگه باتو اشنا ميشد ......
عمو سپهر ! خيلي حرف تو دلم دارم که بت بزنم خيلي .تا خاستم پيدات کنم پر کشيدي ؟ چرا عمو ابالفضل ؟
شرمنده مرامتم عمو سپهر ! اخه ميون بچه ها منو به اسم تو واتل متلات ميشناسن تو رو خداااااااااا منو ببخش عمو تو بوي شهدارو ميدي من اتکلن گناه ميزنم هميشه ببخش به اسمت بببخش شرمنده دوبار توجه توام ...
باورت ميشه هنوزم گاهي اوقات با دفترآبي تو ميرم مجلس ؛ يادته 4 سال پيش يه شعر گفتم برا شهيد الياس که اره نشونه هات جواب قلب منو نميده ؟؟ و ... برو تا اخر وقتي ميخونمش به ياد اون شب عزيز خيلي گريه ميکنم فداي نظر شهدا که اينقدر زيباست عمو ابالفضل دلم برا يه نيم نگاهشونم تنگ شده ؟ اينقدر بد شدم که روم نميشه بيام جلو شرمندگي من اينه که بيشتر خودشون ميان مثل تو که از ديروز اومدي مهموني من .راستي عمو به حضرت مادر سلام برسون .بگو تو راهي که ميخام شروع کنم کمکم کنه !
عمو سپهر دوس دارم شعري که با قلبم حرف ميزنه رو بزارم اينجا تا خرابه ام بوي رقيه هاي دوران رو بده !!!!
اتل متل يه جعبه
اتل متل يه جعبه پرازمدادرنگي
اتل متل يه بچه چه بچه زرنگي
بايک مداد h bتوي اتاق نشسته
فکرميکنه به باباش جفت چشاشوبسته
قربون برم بابامو الان اگه زنده بود
صورت مهربونش حتما پراز خنده بود
باقهوه اي کم رنگ دهان ولب رو کشيد
صورتش رو عقب برد قشنگ نگاه کرد وديد
قهوه اي رو گذاشتو رنگ حنايي برداشت
روصورت باباجون ريش قشنگي روکاشت
بعد با مداد h b چشمي کشيد وبعدش
بايک مداد مشکي چشارومشکي کردش
پيشوني رم کشيدش بعد هم موهايي بلند
بعد با مداد سبزش براش کشيد يه سربند
بعد با مداد زردش روسربند سبز اون
گنبدي از طلا زد زيرش نوشت بابا جون
بيني رو هم کشيدش دو چشم وابرو گذاشت
براي رنگ صورت سفيد وزرد وبرداشت
بازرد وبا سفيدش صورتو رنگ کردش
باباچه نورانيه چشمها روتنگ کردش
يواش يواش وکم کم ازتوي چشم تنگش
بارون چکيد به روي نقاشي قشنگش
مداد سرخوبرداشت روسربند باباجون
يه خال قرمز کشيد شد خيره به خال اون
لب رو گذاشت رو خال ش سرخي لبهاي اون
خالشو سرختر کرد سرختر از رنگ خون
يه کمي فکر کردش يه دفعه بغضش گرفت
بعد مي دونيد چکار کرد ؟يه کاري کرد بس شگفت
بااون مداد سرخش بابارو سرخ کردش
عکس رو قلبش گذاشت بااون دودست سردش
بس که بابا بابا گفت ناله زد وغصه خورد
کنار عکس بابا خسته شد وخوابش برد
خواب ديدش تويک باغ تو يک باغ پراز گل
نشسته رودرختي بدل شده به بلبل
ناز غريبون کرد چه چه مستونه زد
يه وقت ديد از اسمون نور اومد نوراومد
ديدتوتختي از نور باباجونش نشسته
هزارملک گرد اون جمع شده حلقه بسته
پريد ورفتش نشست رو شونه باباجون
بابا نوازشش کرد زدبوسه برروي اون
زد زير گريه وگفت ميگن ديگه نمياي !!!
منو گذاشتي رفتي؟؟؟ بابامنو نميخاي ؟؟؟؟
بابااونو بوسيدش توي بغل گرفتش
اشک چمشو پاک کرد نيگاش کردش وگفتش :
اگه نرفته بودم يه غول بي شاخ ودم
اومده بود تو خونه تا زور بگه به مردم
لب رو گذاشت رو خال باباجونو بوسيدش
بعد صورت رو عقب برد قشنگ بابارو ديدش
يهو پريدش از خواب ديدکه وقت اذونه
بوي تن باباجون پيچيده بود تو خونه
دنبال نقاشيش گشت ديدکه روي متکاست
يعني چي ؟ مگه ميشه ؟ اين خط که خط باباست ؟
ديد که زير نقاشيش به خط ناز بابا
نه تنها امضا شده داده يه بيست زيبا
حرف اخر : هرکي تهرانه بي معرفت نباشه بره مزار شهيد سپهر قطعه 44 شهداي گمنام سلام بچه هايي که نميتونن بيان رو برسونن !!